السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
225
سيره معصومان ( فارسي )
بودند ( چنان كه گذشت پيغمبر ( ص ) دو ماه به صفوان مهلت داده بود ) با پيامبر ( ص ) به راه افتادند . آن حضرت ، عتاب بن اسيد را بر مكه گمارد و عصر هر سه شنبه شب ، دهم شوال به حنين رسيد . مالك بن عوف سه تن از مردان خويش را به جاسوسى فرستاد تا اصحاب پيغمبر ( ص ) را زير نظر بگيرند آنها در حالى كه از ترس داشت بند از بندشان جدا مىشد به سوى او بازگشتند . مالك گفت : واى بر شما ! شما را چه مىشود ؟ گفتند : مردانى ديديم سپيدپوش و سوار بر اسبان ابلق . به خدا سوگند از ديدن آنها نتوانستيم خود را نگاه داريم و چنين شديم كه مىبينى . مالك به سخنان آنان وقعى ننهاد و دست از تصميم خود نكشيد . رسول خدا ( ص ) عبد اللّه بن ابى حدرد اسلمى را به سوى آنان روانه كرد . عبد اللّه وارد اردوگاه هوازن شد و در آنجا چرخى زد و از آنان براى پيغمبر ( ص ) خبر برد . حارث بن مالك گفت : ما در حالى كه هنوز با روزگار جاهليت چندان فاصله نگرفته بوديم ، با رسول خدا ( ص ) راهى حنين شديم . قريش و غير آنان را درخت سدر بزرگ و سر سبزى بود كه بدان ذات انواط مىگفتند . آنان سالانه يك بار به سوى آن درخت مىآمدند و سلاحهاى خويش را بر آن مىآويختند و در آنجا قربانى مىكردند . چون ما آن درخت را ديديم ، بانگ برآورديم كه اى رسول خدا ! چنان كه مشركان ذات انواط دارند ، براى ما هم ذات انواطى قرار ده . پيغمبر ( ص ) گفت : اللّه اكبر ! سخنى گفتيد مثل سخن قوم موسى كه اظهار داشتند : همچنان كه اينان بتهايى دارند ، براى ما هم بتى قرار ده . موسى در پاسخ آنان گفت : به راستى شما مردمى نادانيد . اين روش گذشتگان بود و البته شما هم به روش آنان مىرويد . چون شب فرا رسيد مالك بن عوف به افراد خويش پرداخت و مواضع آنها را در بيابان حنين تعيين كرد . آنها به پيشنهاد دريد بن صمه در تنگناها و پيچ و خمهاى وادى حنين كمين كردند . دريد به مالك گفت : براى تو كمينى قرار مىدهم كه اگر مسلمانان بر تو هجوم آوردند آنان از پشت ايشان بر آنها بتازند و تو با همراهان خويش بديشان حمله مىبرى و چنانچه تو بر آنان حمله كنى هيچ كس از مسلمانان جان به در نخواهند برد . همچنين وى به آنها گفت : چون مسلمانان را ديديد ، قبضههاى شمشيرهايتان را بكشيد و آنگاه يكپارچه حمله كنيد . رسول خدا ( ص ) نيز ياران خود را سحرگاهان آماده كرد و آنها را به صف درآورد و لواها و پرچمها را به پرچمداران سپرد . لواى مهاجران به دست على بن ابى طالب و لواى ديگر به دست سعد بن ابى وقاص داده شد و انصار را دو لوا داد يكى لواى اوس كه اسيد بن حضير آن را حمل مىكرد و ديگر لواى خزرج كه با سعد بن عباده بود . ساير قبايل عرب نيز لواها و پرچمهايى داشتند . رسول خدا ( ص ) در حالى كه سوار بر استر سپيد خود ( دلدل ) بود و دو زره و مغفر و خود بر سر نهاده بود ، به همراه سپاه خويش در وادى حنين سرازير شد . جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : داشتيم رو به وادى حنين مىرفتيم سپيدهدمان وارد يكى از واديهاى تهامه شديم . اما دشمن زودتر از ما خود را بدانجا رسانيده و در درهها و تنگناها و پيچ و خمها براى ما كمين زده بود . هنوز ما در حال پايين رفتن بوديم